نامهربان
آرزو داشتم
از تو دختری داشته باشم شبیه تو
همانطور که پیر میشدم جوان شدن تو راتماشا میکردم
ولی حالا سالهاست همه چی تموم شده بگذاریه چی بگم
من تمام نقطه ضعفهام رو بهت گفته بودم، بهت گفته بودم چه کارهایی رو انجام نده،بهت گفته بودم چجوری اذیت میشم،و دقیقا با همونها اذیتم کردی، خیلی جاها که فشار میاوردی و میدونستی من خورد میشم ولی برات مهم نبود و انجامش میدادی، هیچ گله ای هم نیست تقصیر خودم بود من باید یه جور دیگه رفتار میکردم
من جدی گرفتمت فکر کردم شبیه حرفاتی فکر میکردم آدم موندن و ساختنی ولی نبودی...رفتی ولی فقط از زندگیم
در ذهنم موندگاری تو رفتی و هنوز اسمت در سکوت شب ها بلندترین صداست. هنوز وقتی دلم میگیره اول به تو فکر می کنم
و بعد یادم می افته قرار نیست دیگه باشی
برچسب:
نویسنده: کیارش کوشکی